تبلیغات
مطالب جالب
مطالب جالب
مطالب جالب جوک سرگرمی هنر عکس نجوم
جستجو
نویسندگان
نظرسنجی
نقطه ضعف وبلاگم چیه؟





آمار وبلاگ
کل بازدید :

بازدید امروز :

بازدید دیروز :

بازدید این ماه :

بازدید ماه قبل :

تعداد نویسندگان :

تعداد کل پست ها :

آخرین بازدید :

آخرین بروز رسانی :

شاید شنیدن اینکه کوچکترین کشور جهان فقط ۶ نفر جمعیت دارد مسخره باشد. مولوزیا کشوری در وسط نوادا است که بنیانگذار آن کوین باگ نام دارد. این کشور شامل خانه کوین و چند مزرعه کوچک است که در مجموع ۵/۸ هکتار را شامل می شود. جالب اینجاست که همه چیز این کشور مستقل است. برای مثال دارای سیستم پستی مستقل، واحد پول مستقل و … است. برای ورود به این کشور باید پاسپورد ورود داشته باشید که توسط کوین باگ صادر می شود.

به نظر احمقانه می آید ولی در سال ۱۹۹۰ این کشور وارد مرز بندی جهانی شده است و به عنوان یک کشور مستقل شناخته میشود!!


کوچکترین کشور جهان





نوع مطلب : مطلب جالب و طنز، عکس و کاریکاتور، 
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 21 مهر 1388 :: توسط : حمید
http://450.ir/upload/103/1058-14-87247167108-uoddc4tvhd6ba1dcvpqr.jpg



نوع مطلب : عکس و کاریکاتور، 
برچسب ها :
ارسال شده در: سه شنبه 21 مهر 1388 :: توسط : حمید
سحابی پروانه از هابل تعمیر شده
روی عکس کلیک کنید

سحابی ها و خوشه های روشن آسمان شب سیاره زمین اغلب با نام گلها یا حشرات نام گذاری میشوند، و NGC6302 هم استثنا نیست. با دمای سطحی تخمین زده شده حدود 250000 درجه سانتیگراد، ستاره مرکزی این سحابی سیاره نمای بخصوص، بطور استثنایی داغ است، که به روشنایی در نور فرابنفش میدرخشد اما از دید مستقیم به خاطر چگالی زیاد هلال غبار، پنهان شده است. در بالا یک تصویر چشمگیر پرجزئیات نزدیک از سحابی ستاره ای در حال مرگ، توسط تلسکوپ فضایی هابل تازه تعمیر شده، قرار دارد. هلال غبار احاطه کننده ستاره مرکزی در گوشه بالای راست این تصویر که نسبت به خط دید ما تقریبا از پهلو دیده میشود، برش سرتاسری یک گودال روشن از گاز یونیزه میباشد. مولکول هیدروژن به تازگی در این پوشش کیهانی گرد و خاکی ستاره داغ کشف شده است. NGC6302 در فاصله حدود 4000 سال نوری ما در صورت فلکی عقرب قرار دارد.






نوع مطلب : عکس روز نجوم، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند.
این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در « مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.

مثلث برمودا

مثلث برمودا





نوع مطلب : مطلب جالب و طنز، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید
ایستگاه فضایی بین المللی بر فراز زمین
روی عکس کلیک کنید


پس از جدا شدن، خدمه شاتل فضایی دیسکاوری شاهد منظره ای به یاد ماندنی از ایستگاه فضایی ((ISS ارتقاء یافته بودند. تصویر بالا از مداری بر فراز زمین در ماه پیش گرفته شده است و در آن صفحات خورشیدی جدید،  آزمایشگاه ها و ساختار های علمی ISS به خوبی قابل تشخیص اند.  دیسکاوری همراه خود خدمه ای جدید به نام نیکل استات (Nicole Stott) را به ISS برد و تیمتی کپرا (Timothy Kopra) ، فضانورد ساکن ایستگاه فضایی، را پس از چند ماه به زمین بازگرداند. از جمله ماموریت های زیاد و دستاورد های خدمه دیسکاوری در این سفر می توان به انتقال و نصب قسمت های مخزن مایعات و تحقیقات علمی مواد برای بخش Destiny  و یک فریزر منفی هشتاد درجه ای آزمایشگاهی برای بخش Kibo، اشاره کرد. اما این سفر بیشتر در خبر گزاری ها به عنوان ماموریت انتقال تردمیل COLBERT (دستگاهی برای شبیه سازی پیدا روی) برای آسایش بیشتر فضانوردان، مطرح شد. با ملحق شدن سه فضانورد دیگر در هفته گذشته با فضاپیما سایوز ( TMA-16)، از ابتدا تا کنون این ایستگاه 21 خدمه داشته است. ماموریت بعدی شاتل ها فضایی به ISS ، برای 12 نوامبر 2009 برنامه ریزی شده است.




نوع مطلب : عکس روز نجوم، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

والا دفعه‌های قبلی اینطوری نبود. از آزمایش و این حرفها خبری نبود به خدا! ولی اینبار گفتن تا اسم آقا داماد رو صدا کردیم باید بره آزمایش ادرار و خون و غیره بده!

روی صندلی نشستم و منتظر موندم برای آزمایش اعتیاد. یه آقای قدبلند و لاغر مردنی که انگار‍ تازه از سر منقل پاشده و اومده که آزمایش اعتیاد بده، یه گالن آب گرفته بود دستش و قٌـلـٌپ قـٌلـٌپ میرفت بالا، از اینور به اونور سالن قدم میزد و زیر لب غر میزد که ای بابا! هرچی آب میخوریم "نمیاد که نمیاد"‌!

بعد از ده دقیقه‌ صدام کردن و من هم رفتم به سوی "دستشویی برادران". آقای "مسئول نظارت بر امور جیش(!)" اونجا روی چهارپایه نشسته بود. تا من رو دید لبخندی زد و گفت: " آقای داماد! مبارک باشه ایشالله!". بوی تند دستشوئی داشت خفه‌ام میکرد. به زور لبخندی زدم و تشکر کردم. یه لیوان یکبار مصرف (خالی) بهم تعارف کرد تا پر تحویلش بدم! زیر چشمی‌ نگاهی کرد و گفت: "شیرینی ما هم فراموش نشه!"‌. یه دستم لیوان و سایر مخلفات(!) بود، با اون یکی دستم 500 تومن از جیبم درآوردم و به طرف دادم.

بعد گفتن صداتون میکنیم برای آزمایش خون. صدام که کردن، رفتم توی یه اتاق دیگه. خانوم دکتر لبخندی زد و گفت: "به‌به! چه آقا دوماد خوش‌تیپی! مبارک باشه!". سوزن آمپول رو تا اونجا که میرفت فرو کرد توی رگ من بدبخت و گفت:" البته شیرینی ما فراموش نشه‌ها!"‌. یه دستم به پنبه الکل روی بازوم بود، با اون یکی دستم 500 تومن از جیبم درآوردم و به خانوم دکتره دادم.

از اتاق آزمایش خون که اومدم بیرون همون آقا لاغره رو دیدم که داشت با مسئولین اونجا جر و بحث میکرد که: "آقا باور بفرمائید هرچی آب میخورم نمیاد! میشه من برم فردا بیام برای آزمایش"؟؟

گفتن کلاس معارفه و آموزش قبل از ازدواج تشکیل میشه، باید بریم دو تا کتاب تهیه کنیم و بریم سر کلاس تا آموزش ببینیم! یه خانومه بود که کتابهای درسی(!) رو توزیع میکرد، لبخندی زد و گفت: "مبارک باشه آقای دوماد!"‌. دو تا کتاب آموزشی رو بهم داد و گفت: "البته شیرینی ما هم فراموش نشه!". یه دستم به کتابها بود، با دست اون یکی دستم 500 تومن از جیبم درآوردم و به دختره دادم.

همراه با بقیه آقا دومادها سر کلاس توجیهی که رفتیم، آقای دکتر با یه فیلم ویدئویی وارد اتاق شد. گفت آقایون دومادها خسته نباشید! یه سری آموزشهای قبل از ازدواج هست، البه شماها ماشالله همتون خودتون واردین!، یه جعبه هم اونجا رو اون میزه، شیرینی هاتون فراموش نشه!!" ، فیلم رو گذاشتو و خودش بدو بدو از اتاق خارج شد!

و اما این فیلم خودش ماجرائی داشت! اولش که از همون اولین روز خلقت شروع کرد!:

"..و خداوند زمین را از دو جنس نر و ماده آفرید..."!

دو تا مرغابی نشون داد که احتمالا نر و ماده بودن و توی ‌برکه داشتن با هم شنا میکردن. دو تا میمون نشون داد که توی جنگل از این شاخه به اون شاخه می‌پریدن و جیغ جیغ میکردن! یه روباه نشون داد با دوتا بچه روباه که باباشون احتمالا رفته بود اداره‌(!) یا دنبال شکار یه لقمه نون حلال برای زن و بچه‌اش. دو تا مرغ عشق نشون داد که داشتن نوکهاشون رو به هم میمالیدن و درگوش هم شماره تلفن رد و بدل میکردن و منکرات انداخته بودشون تو قفس! خلاصه یه 5 دقیقه‌ای رازبقا نشون داد، بعد یهو دوربین یه شات گرفت از میدون امام حسین و صف اتوبوس خط تهرانپارس و برادران و خواهرانی که غیورانه مثل مور و ملخ (همون راز بقاهه!)‌ توی همدیگه میلولیدن! خلاصه دیگه کاملا بهمون ثابت شد که زمین از دو جنس نر و ماده آفریده شده!

بعد یه آقا دکتر مهربونی رو نشون داد که اومده بود و توصیه‌های ایمنی میداد! میگفت میخواین زنتون رو ماچ کنین سعی کنین قبلش حموم برین که تنتون بوی عرق نده، دندوناتون رو مسواک بزنین، موهاتون رو قشنگ شونه کنید. گفت خانومها هم باید یاد بگیرن که تا شوهرشون میاد خونه آب دستشونه بزارن زمین و برن یه لیوان آب خنک برای شوهرشون بیارن! لباس آراسته بپوشن و با آغوشی باز از همسرشون پذیرایی کنن. یه آقای روحانی هم نشون داد که اومد و اون هم همین رو گفت. گفت که اگر خانوم خانه "با آغوش باز" باشد این از هر عبادتی بهتره. بعد باز دوباره آقای دکتر اومد که بگه مسواک نشه فراموش! بعد گفت: اگه شوهر اومد خونه و دید زنش حال نداره که برن خونه آقا ناصر اینها، بنده خدا رو زور نکنه که پاشو بریم پاشو بریم. بعد گفت که باید به همسر خود احترام بگذاریم و براشون گل بخریم و از زحمات و زرشک پلوهائی که برای ما می‌پزن تشکر کنیم. بعد دوباره آقای روحانی اومدن و گفتند که: آن روزِی که رفتار شوهر با همسر از روی مهر و محبت نباشد، همانا آنروز بر زن و شوهر حرام است. به همسران خود احترام بگذازید همانگونه که امام حسین به همسر خویش احترام عمیق میگذاشتند."

بعد بهمون یاد دادن که چگونه سر صحبت را آغاز کنیم! یک نمایش نشون دادن با یک آهنگ زمینه رومانتیک. یه میز گرد بود یه دختره اونطرف نشسته بود، یه پسره از این طرف اومد با یه شاخه گل رز! شاخه گل رو گذاشت روی میز و اینطرف میز نشست. بعد هر دوتاشون خندیدن و عشوه اومدن! لبهاشون تکون میخورد (یعنی داشتن با هم حرف میزدن!)‌ آهنگ رومانتیک هنوز بود! بعد تصویر آروم آروم رفت و دوباره اومد. اینبار میز هنوز بود، گل هنوز بود، آهنگ رومانتیک هنوز بود، ولی اینور و اونور میز کسی نبود!!! بعد دوباره آقای روحانی اومد و گفت: دیدین بهتون گفتم با همسر خود مهربون باشین بد نمی‌بینین؟؟!" خلاصه کلی آموزش دیدیم، با چیزهای دیگه!

و ما از اون به بعد در کنار همسرمون به خوبی و خوشی زندگی کردیم!

انشالله خدا نصیب همه کنه که ازدواج کنن! هیچی نداشته باشه، حداقل این حسن رو داره که میرین سر این کلاسها و یه خورده میخندین!





نوع مطلب : مطلب جالب و طنز، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

1kim-kardashian-7219-8.preview

کیم کارداشیان و مادرش کریس جنر در حال رفتن به رستوران لا اسکالا در لس آنجلس برای صرف نهارمیباشند





نوع مطلب : هنر و سینما، عکس و کاریکاتور، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

عکس های لئوناردو دی کاپریو در تعطیلات تابستانی در سواحل اسپانیا

Leonardo DiCaprio Vacation Ibiza-celebfa-com (2)

لئوناردو دیکاپریو در حال گذراندن تعطیلات تابستانی در سواحل اسپانیا دیده می شود

او همراه با دوستانش هست و دوست دخترش بار رافائلی همراه او نیست





نوع مطلب : هنر و سینما، عکس و کاریکاتور، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

در نظر سنجی جدیدی كه مجله آمریكایی OK! انجام داده است، خوش پوش ترین دختر كوچولوهای دنیا انتخاب شدند. در این نظر سنجی سوری كروز، دختر دو ساله تام كروز و كیت هولمزبه عنوان خوش پوش ترین دختر كوچولوی هالیوود انتخاب شد.

خوشپوش ترین دخترکوچولو



نوع مطلب : هنر و سینما، مد و زیبایی، عکس و کاریکاتور، مطلب جالب و طنز، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

وقتی در اسانسور بسته میشه با صدای بلند بگین :نترسین.. نگران نباشین ..لازم نیست خونواده هاتون رو خبر کنین چند لحظه دیگه در باز میشه

وقتی از آسانسور پیاده میشین دگمه همه طبقات رو بزنین…مخصوصا اگه یه عده هنوز تو آسانسور هستن

یه دوست خیالی تون رو جوری که انگار همراه شما هست به همه معرفی کنین و شروع کنین الکی باهاش حرف زدن

رو به دیوار آسانسور در حالی که پشت تون به همه هست بایستین…اگه شما نفر اولی باشید که سوار شدین به احتمال زیاد بقیه هم همین کارو میکنن

یه دفه بگین : ای وای ..نه .. بارون گرفت… بعدش چترتون رو باز کنین

از همه آدرس ای- میلشون رو بپرسین و بعد آدرس هاشون رو مسخره کنین

توی یه دستمال فین کنین سپس به بقیه نشون بدین

در کیفنون رو باز کنین و انگار یکی اون تو هست یواش بگین ..هوای کافی داری؟؟؟

هر کسی که وارد میشه باهاش دست بدین و یه سلام علیک حسابی بکنین و بگین میتو نه شما رو جنا ب تیمسار صدا کنه

هر از چند گاهی صدای گربه در بیارین

به یکی از مسافر ها خیره بشین بعد یه دفعه بگین ..ا وه تو که یکی از اون هایی…بعد تا میتونین ازش فاصله بگیرین

یه عروسک خیمه شب بازی دستتون بکنین و با بقبه مسافر ها از طرف اون حرف بزنین

هر طبفه که میرسین ..صدای دینگ در بیارین..بعد به یکی از مسافر ها بگین نوبت تو هست …خدا بیامرزتت

یه صندلی (تا شو) با خودتون بیارین یه دوربین با خودتون بیارین و از بقیه مسافر ها عکس بگیرین

البته اگه دیدین همون پایین تحویلتون دادن به بیمارستان از ما به دل نگیرین





نوع مطلب : مطلب جالب و طنز، 
برچسب ها :
ارسال شده در: جمعه 17 مهر 1388 :: توسط : حمید

از "كتاب كوچه" ، اثر احمد شاملو

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده. مساعدت را (برای كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"!

مرد به قصد فرار به كوچه‌یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه‌یی درافگند. زنی آنجا كنار حوض خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچه‌یی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهء دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!

مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!

مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانهء قاضی افگند كه "دخیلم!". مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت كرده بود.. چون رازش فاش دید، چارهء رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.

نخست از یهودی پرسید .گفت: "این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب می‌كنم.

قاضی گفت: "دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند!" و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش كرد!

جوانِ پدر مرده را پیش خواند .گفت: "این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده‌ام."

قاضی گفت: "پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی!" و جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیهء سی دینار جریمهء شكایت بی‌مورد محكوم كرد!

چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج)  این مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش!" مردك فغان برآورد و با قاضی جدال می‌كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید.

قاضی آواز داد: "هی! بایست كه اكنون نوبت توست!"

صاحب خر همچنان كه می‌دود فریاد كرد: "مرا شكایتی نیست. محكم كاری را، به آوردن مردانی می‌روم كه شهادت دهند خر مرا از كره گی دُم نبوده است.



نوع مطلب : مطلب جالب و طنز، 
برچسب ها :
ارسال شده در: چهارشنبه 15 مهر 1388 :: توسط : حمید
( کل صفحات : 17 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ
این وبلاگ هر روز به روز میشود!!

مدیر وبلاگ : حمید

مطالب اخیر
صفحات جانبی